عسل کوچولو

هدیه ای از بهشت

دخترک عسل نام من

عسل به معنای شهد گلها و انگبین. مظهر شیرینی است. چون تنها ماده ایست که هرگز فاسد نمی شود، نمادی است برای پاکی، خلوص و جاودانگی...

عسل ناز

یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
مـی‌سـپـارم بـه تـو از چـشـم حـسود چمنش
نفس ناز تر از جان چه شد از چشم بدان
دور بــاد آفــت دور فــلـک از جـان و تـنـش
 

وان یکاد الّذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعو الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکر للعالمین

جشن تولد دوسالگی عسل بانو با تم باب اسفنجی

اول آذر ماه 1392 امروز با شکوهترين روز هستي است، روزي که آفريدگار تو را به جهان هديه داد... و من ميترسم به تو تبريکی بگويم که شايسته تو نباشد. به زمين خوش آمدی فرشته ی مهر و زيبايی . عسل جان دومین یادآور زادروزت مبارک دختر پاییزی من...  عزیزکم از اونجایی که تو عاشق کارتون و شخصیت باب اسفنجی هستی دوست داشتم امسال با این تم جشن تولدت رو برات جذاب کنم. چون تو دیگه دو ساله شدی، خانوم و عاقلی، درکت از محیط اطرافت و خانواده بسیار بالاست و علاقمندی های مخصوص به خودت رو داری. باورم نمیشه دو سال گذشته و تو این همه بزرگ شدی. بیشتر از سن خودت میفهمی و با من همدلی میکنی. دیگه کاملا میتونی با ا...
28 آذر 1392

عکس نوشت بیست و سه ماهگی

سلام عسلم. سلام دوستان با وفا و مهربون مجازی من. تو این مدت که به واقع از طرف من غیبت کبری بود!!! کامنت های دلگرم کننده و پر مهرتونو می خوندم و شاد می شدم. ببخشید که بعضی از کامنت ها رو بی جواب تایید کردم. انقدر این تاخیرم طولانی شده بود که نه دستم به نوشتن میرفت و نه میدونستم از کجا و چی باید بگم... از حضور همگی عذر خواهم، مخصوصا عسل که این مدت کوتاهی کردم و براش هیچی ننوشتم، اونم از روزهایی که انقدر عاشقانه داریم حس مادر و دختری رو کنار هم تجربه می کنیم... دختر قشنگم عسل از ماه بیست و سوم حرف زدن معنا دار و ادای جملات دو کلمه ای و گاهی چند کلمه ای رو شروع کردی. درست مثل طوطی شدی و هر چه می شنیدی تقلید می...
26 آذر 1392

هیس! فرشته ها در خوابند...

فرشته های ناز و مهربون خودمو میگم. واقعا چه جمله ای هست که بتونم با اون عمق عشقم به شما دو نفر رو توصیف کنم؟؟؟!!! چه آروم و ناز میخوابی عسلم، عروسک ملوسم...  نکته نوشت1: همچنان با پتو مشکل داری عزیزم. اجازه نمیدی روتو بپوشونم و حتی در اوج خواب هم که باشی، لحظه ای بعد از پوشاندن تنت با پتو، دوباره و چند باره با این صحنه مواجه میشم! نکته نوشت 2: همچنان کنار من و بابا میخوابی. دو نفر و نصفی روی یک تخت دو نفره! ظاهرا هنوز زوده که از خودم جدا بخوابونمت. چون هم شدیدا برای خواب به من وابسته ای و هم اینکه هنوز شیر مامانو میخوری. نکته نوشت 3: روزت مبارک کودک شیرین من.  ( 16 مهر ...
16 مهر 1392

عسلی ریزه میزه... رفته حموم تمیزه...

 تربچه نقلی من عاشق حموم و آب بازیه. هر دفعه که میخوام لباس یا پوشکشو عوض کنم، می دوه سمت حموم و با حالت خواهش میگه: مامان، حموم، آب بازی آب بازی! قربون خنده هات عسلمممممممم! عافیت تنت باشه عزیز دل مامان. اینجا مثلا خجالت کشیدی! ای جانممممم! نفس منی تو نمکدون! گفتم عسل می می هاتو بپوشون مامان! دیده نشهههههه! دخترم زودی با خجالت می می هاشو با حوله پوشوند! عاشق این عکساتم من قلب مامان: من فدای اون چشمای نازت و دستای کوچولوت هستی من. ماشاالله لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم خوشحالی یعنی این: اونجوری نگام میکنی، می خورمت ها!!! ...
5 مهر 1392

22 ماهه ی من

 سلام عزیز مادر. دختر نازم امروز اول مهر ماهه و من بدجوری دلم هوای درس و دانشگاهمو کرده. کاشکی همت کنم و بتونم امسال برای کنکور ارشد درس بخونم. یعنی میشه؟ اصلا یه حال و هوایی داره اول مهر، که چه دانش آموز و دانشجو باشی و چه نباشی، بوی کتاب و قلم و دفتر رو میتونی تو هوا استشمام کنی. قربون اون قد و بالات بشم که از حالا میتونم تو رو توی لباس مدرسه تصور کنم که با شوق و اضطراب دستتو گرفتم و همراه هم راهی مدرسه میشیم. وااااااای عزیز دلم چه خوردنی میشی پشت نیمکت کلاس اول. دعا کن مامانت هم بتونه درسشو ادامه بده تا وقتی تو بزرگ میشی و به کمک خداوند مدارج تحصیلی بالا رو با موفقیت میگذرونی، منم بهت افتخار کنم و پیشت شرمنده نباشم...
1 مهر 1392

ما سه نفر در خانه ی جدید

  سلام. خوبییییییییید؟ چه خبرا؟  میدونم خیلی دیر کردم و اینم میدونم که بعضی دوستام مثل کتی جون مهربونم خیلی از دست من و تنبلیم در آپ کردن وبلاگ حرص خوردن! اما خوب چه کنم که بدجوری زده بودم به در تنبلی. یعنی راستش این مدت انقدر خوب بوده و روال زندگیمون عوض شده که بیشتر دلم میخواست کنار عسل و حمیدرضا وقت بگذرونم تا پای کامپیوتر. اولین و مهمترین اتفاق این مدت، تغییر منزل و محل زندگیمون بوده. (10 مرداد 1392) بلههههههههه! بعد از گذشت سه سال از روزی که زندگی مشترکمون رو توی آپارتمان قبلی شروع کرده بودیم، حالا به لطف پدر و مادر عزیز و فداکارم یه آپارتمان نقلی (اما با صفا) خریدیم که من با همه ی وجودم عاشقشم. چون شب ها بی...
31 شهريور 1392

HapPy HapPy 21st BirthDay

٢٩ مرداد 71 روزیه که خواهر عزیزم متولد شد. من فقط ٤ سالم بود، اما یک صحنه از اون روز رو یادمه. وقتی که بابا رفته بود مامانمو بعد از زایمان از بیمارستان بیاره خونه، اون لحظه ای رو یادمه که یه تاکسی زرد رنگ جلوی در خونه ی آقا جونم نگه داشت و مامان و بابام با یه نوزاد تو بغلشون پیاده شدن و به سمتم اومدن. چه زود پیش چشمهای ما 21 ساله شدی آبجی کوچولو. الهی که 120 سالگیتو کنار هم جشن بگیریم.   امسال 21 سالگی خاله جون مهین هم زمان شد با 21 ماهگی دخترم قشنگم عسل!   تولدتون مبارکککککککک  عزیزای من ---------------------------------------------------------...
29 مرداد 1392

عسل جووووون!

 نه اینکه فکر کنید دختر گلم خودشیفته است ها! ولی خوب برای خودش احترام قائله! میپرسید چرا؟! یه روز صبح که از خواب بیدار شد، انگار بهش الهام شده بود که دیگه از این به بعد عسل جونه! نه عسل!  همینطور تو خونه راه میرفت و با خودش میخوند عسل جون. عسل جون. عسل جون... از اون موقع روزی چند بار کاغذ و قلم میاورد و می داد دستم و ازم میخواست که بنویسم عسل جون یا عسل جون براش نقاشی کنم!  تا ازش میپرسم اسمت چیه؟ سریع میگه: عدَل جون! خلاصه اینجوری شد که دخملی ما از عسل خالی به عسل جون تغییر نام یافت. و حالا وقتی میگه عدَل جون بده همه میفهمن که منظورش اینه که دفتر و قلم میخواد!!!!!! اینا هم او...
3 مرداد 1392

دخترم! تاج سرم! 20 ماهگیت مبارک

 سلام عشق همیشگی من. دختر خوشگلم امروز شما 20 ماهه شدی. باورم نمیشه! من بیییییییییییست ماهه مادر دختر کوچولویی هستم که هر روز دلبر تر میشه و مامانشو عاشق تر میکنه. خدای مهربونم شکرت بخاطر اینکه مامان فرشته ای هستم که عسل ناب منه! ** تاج سرم! شهد عسلم بیست ماه با هم بودنمون مبارک ** نازنین دخترم برای وصف علاقه مون به تو و برای خطاب کردن وجود با ارزشت، هیچ کلمه ای نیست که بتونه حس عاشقانه مونو اونطوری که باید و شاید بیان کنه. اما میخوام بدونی این بیست ماه برای من و بابا به اندازه ی بیست قرن خوشبختی بی مرز بوده. چه خوبه که هستی عزیزم. چه خوبه که داشتنت واسم شده...
1 مرداد 1392

بازی، نمودی از رشد هوشی کودک

 فکر نمیکنم هیچ چیز به اندازه ی بازی کردن، برای بالا بردن هوش و خلاقیت در کودک موثر باشه. این روزها اعتراف میکنم که وقت کمی رو برای بازی کردن با تو دخترکم صرف میکنم. به واقع تمام وقتم رو کارهای تمام نشدنی منزل و رسیدگی به خورد و خوراک و نظافت شما صرف میشه عزیزم. اما میدونم که باید برای تو که اکثر اوقات صبح تا شب تو خونه ای و همبازی ای نداری، هر روز سوژه ی جدیدی فراهم کنم که سرگرم بشی. اما اما اما با تمام این اوصاف، این خود تو هستی که به تنهایی از هر چیزی برای خودت یک بازی نو درست میکنی عزیزم... عسل و آقا گاوه یا به قول خودش: داوه! انقدر به آب بازی علاقه نشون میدی که دیگه مثل دوزیستان شدی! اگه از حموم بیرو...
31 تير 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عسل کوچولو می باشد