بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
عسل کوچولو
عسل کوچولو
مسافری از بهشت
تاريخ : سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مریم

عسل به معنای شهد گلها و انگبین. مظهر شیرینی است. و از آنجا که تنها ماده ایست که هرگز فاسد نمی شود مظهر پاکی و خلوص و جاودانگی نیز هست.

عسل کوچولوی ناز

یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
مـی‌سـپـارم بـه تـو از چـشـم حـسود چمنش
نفس ناز تر از جان چه شد از چشم بدان
دور بــاد آفــت دور فــلـک از جـان و تـنـش

وان یکاد الّذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعو الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکر للعالمین




بازدید : مرتبه | موضوع :
116
تاريخ : سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مریم

 سلام. منو که میشناسید؟ من عسلم و امروز میخوام دوستامو بهتون معرفی کنم + عکساشون. دوست دارم اینجا یادگاری بمونه. چون میدونم که برای هر کس بهترین یادگار از دوران کودکیش عروسکاش هستن.

(توضیح تصویر زیر: توی این عکس در واقع کودکی مامان تکرار شده و با عکسای کوچولویی مامانم مو نمیزنه!!! قدرت خدا!)

عسل در استانه ی 6 ماهگی

خوب بریم سر دوستای من. معرفی میکنم: (از چپ به راست)

عسل و دوستانش

1. گاو مهربون و همیشه خندونمون که اسمش هست الیاس. الیاس داداش بزرگه ی منه و اولین عروسکی هستش که بابام واسه مامانم خریده. مامانم الیاسو خیلی دوست داره و من گاهی بهش حسودی میکنم. ابرو

2. پایین پای الیاس خان میتونید خال خالی رو ببیند. شخصیت نامشخصی داره. هیچوقت توی چهره اش نمیتونید نشونی از ناراحتی یا خوشحالی ببینید. به هر حال خال خالی همیشه جاش روی تاج تخته و اونجا نشسته. یه گل هم دستشه.

3. کنار الیاس خان هم که هاپوی مهربون من خپل خوابالو نشسته. همیشه بالش نرمش همراهشه و همیشه هم خوابش میاد.

4. و اما خرس عینکی. به ظاهر درس خونش نگاه نکنید ها! همش دنبال رقص و آوازه. همچین میرقصه که بیا و ببین! یول

5. نانسی. نانسی خیلی مظلومه و همیشه زیر دست و پا له میشه اما بازم لبخند میزنه. یه ترانه ای هم همیشه میخونه که من زبونشو نمیفهمم!!

6. بنفشه جون که معرف حضورتون هستن! البته اینم بگم بنفشه روی تمیزی و مرتب بودنش خیلی حساسه!

7. ببعی فشن! یه گوسفند قرتیه که یه زنگوله ی طلایی داره و موهاشم به طرز عجیبی سیخ سیخ و فشنیه. الکتریسیته ساکن قوی ای داره و همه ی موهاش مثل برق گرفته ها میپره رو هوا! آخه من نمیدونم گوسفند هم صورتی میشه؟؟ سوال

8. عروسکی که زیاد ازش دل خوشی ندارم، اردک قرمزه. نمیدونم چرا ازش میترسم مخصوصا وقتی که داره شعر میخونه و سرشو تکون میده!!! شاید چون صداش خیلی بلنده! استرس

9. اونی هم که می بینید داره قل میخوره منم که دارم پای آّبجی کوچیکه رو از جا میکنم! آها! آبجی کوچیکه رو معرفی نکردم. خواهر کوچولوی منه که همیشه پستونک میخوره و ماما و دد و آی آی و... میگه.

و توی این عکسا هم جوجه اردک زرده رو میبینید به همراه این عروسکم که اسمش ستاره است و همیشه آهنگ سلام سلام ستاره رو میخونه.

و البته عروسک محبوب نوزادی من موشی جون، که جا داره همینجا ازش تشکر مخصوصی به عمل بیارم بخاطر زحماتی که برای بهتر سپری کردن دوران نوزادی من کشید و همیشه با آهنگ ملایمش گریه های منو آروم میکرد. موشی جون دوستت دارم!

اینا هم تاتی های دوست داشتنی من و مرغابی های حمومم هستن که همشونو دوست دارم:

تاتی بوقی ها

و حالا چند تا عکس دسته جمعی از من و دوستانم:

(من همچنان با کندن پای آبجی کوچیکه درگیرم. اونم هی میگه آی آی آی!)

عروسک مامان کدومه؟؟

 دختر زیبای من عسل

عشق مامان و باباش

ادامه ی مطلب لطفا



ادامه مطلب...

بازدید : 31 مرتبه | موضوع : از جنس خاطره
115
تاريخ : سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مریم

 این پیتزا خوردن هم حکایتی شده واسمون!

 عسلی اجازه نمیده بیرون شام بخوریم. بازم رفته بودیم پیتزا پونک و بعد از کلی جیغ جیغ خانوم و آبروریزی در رستوران، پیتزامونو برداشتیم و به شکلی که ملاحظه میکنید برگشتیم خونه!!! خنثی

عسل: مامان توی اون جعبه چی هست حالا؟ میشه ببینم؟ سوال

مامان: بله بفرمایید میل کنید قربان! ابرو

عسل و پیتزا

عسل: نه مامان قربونت! من دندون ندارم! حالا چون اصرار داری همین نوشابه رو برمیدارم.

نوشابه؟؟!!

مامان: تعجب




بازدید : 7 مرتبه | موضوع : مامان و عسل
114
تاريخ : سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مریم

امروز عسل و دوستش بنفشه نشسته بودن کنار هم و گپ میزدن...

عسل دست میذاره رو شونه ی بنفشه و میگه: خوب تعریف کن ببینم چه خبرا بنفشه جون؟

بنفشه: (لبخند میزند!)

عسل و بنفشه

niniweblog.com

عسل: بنفشه جون بنظرت کفشام قشنگن؟

بنفشه: (به پاهای عسل نگاه میکند و لبخند میزند!)

عسل و بنفشه

niniweblog.com

عسل: خوب از بقیه بچه ها چه خبر؟ راستی این پیرهن بنفشتو از کجا خریدی؟ خیلی به اسمت میاد!

بنفشه: (باز هم لبخند...)

عسل و بنفشه

niniweblog.com

عسل: تو چرا اصلا حرف نمیزنی؟ خوب یه چیزی بگو دیگه! دهنتو باز کن ببینم زبون داری؟!

راستی دندونای تو در اومدن؟ من هنوز بی دندونم.

مامان! خوب ببین دهن این بنفشه طفلی دوخته است که نمیتونه حرف بزنه!!!

بنفشه: (لبخند میزند!)

niniweblog.com

عسل: بنفشه جون این مامان دیگه داره حوصله ی منو سر میبره با این دوربینش! تو چی؟؟

بنفشه: (به دوربین نگاه میکند و باز هم لبخند میزند...)

niniweblog.com

ادامه ی مطلب لطفا



ادامه مطلب...

بازدید : 20 مرتبه | موضوع : مامان و عسل
113
تاريخ : دوشنبه 25 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مریم

الهی که مامان بلا گردونت بشه! الهی که من پر پر اون ذوق زدنات بشم!

چند روزه به طرز قابل توجهی تلاش میکنی که حرف بزنی و یاد گرفتی که بگی بووووووووفففف!

اسم من و بابات فعلا تغییر کرده و اختصاری صدامون میکنی. من شدم ما و حمیدرضا هم با!

 قربونت برم وقتی اینجوری بالای سرت ایستاده باشم با تمام قدرتت دستو پا میزنی و ذوق میکشی که بغلت کنم. منم به جای بغل کردن از فرصت استفاده کردم و بازم عکس گرفتم! چشمک

درد و بلات به جونم

 این چشمکت منو کششششششششششششت!

چشمک؟!

ادامه ی مطلب لطفا



ادامه مطلب...

بازدید : 30 مرتبه | موضوع : مامان و عسل
112
تاريخ : يکشنبه 24 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مریم

 اولین خاطره ای که از تولدت دارم دستای همیشه باز تو هستن دخترم. این یه عادته که از نوزادی باهات مونده. وقتی که خوابی اینجوری دستاتو باز نگه میداری و مشت نمیکنی.

 مامان جون (مامان حمیدرضا) میگن این یعنی این که تو در آینده فرد بخشنده و سخاوتمندی میشی! و بچه هایی که دستاشونو مشت میکنن خسیس میشن!!!!!!!!

هرچند این حرفا ممکنه خرافات باشه اما من این عادتتو به فال نیک میگیرم عزیزم.

 

خوابیدن با دستهای باز




بازدید : 8 مرتبه | موضوع : از جنس خاطره
111
تاريخ : شنبه 23 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مریم

مهر مادری

در حالی مینویسم که تو در آغوشمی دلبند من

روز مادر امسال برای من حسی جدید و ناب داره.

امروز به خودم اومدم و دیدم....

من یک مادرم

و مادر بودن زیبا ترین حس دنیاست.

 مامان مهربونم، حالا که مادر شدم میفهمم که تو چقدر دوستم داری و چقدر برای رسوندن من به اینجایی که هستم مشقت کشیدی. عاشقتم مامانم.

عسل شیرین من، دخترک ناز و معصوم مادر،

 مامان تا ابد، عاشقانه و خالصانه دوستت داره و بدون که هیچوقت تنهات نمیذارم حتی اگه تو تنهام بذاری. من تا دورترین نقطه ی زندگیت باهات میام و مثل یک کوه پشت تو میمونم عزیزکم، حتی اگه پشتم خم شده باشه.

خدایا به اندازه ی دانه دانه برگ درختا و به تعداد قطره قطره های بارون هم تورو شکر کنم، بازم کمه.

خدای من ممنونم بخاطر داشتن نعمت بزرگی چون دخترم.

روز مادر به همه ی مادران مبارک.

سایه تون مستدام...




بازدید : 9 مرتبه | موضوع : تبریک
110
تاريخ : پنجشنبه 21 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مریم

عاقبت مالیدن سوپ به سر و صورت فقط حموم رفتنه و بس!

هرچند دیگه با حموم آشتی کردی و گریه نمیکنی عزیزم. دوستت دارم نفسسسسسسم!

قبل از حمام :

ای شیطون!

بعد از حمام:

ماه من

اگه یه روز دیدید تیتر بزرگ روزنامه اینه تعجب نکنید:

(مادری که دخترش را قورت داد!)

آخه شما جای من! این کلوچه عسلی رو نباید قورت داد؟؟!!




بازدید : 12 مرتبه | موضوع : مامان و عسل
109
تاريخ : چهارشنبه 20 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مریم

عسل در 5 ماه و 20 روزگی

تو بگو به جز عسل چه اسمی برات میذاشتم که میتونست شیرینی تورو وصف کنه؟؟!

بقیه در ادامه ی مطلب



ادامه مطلب...

بازدید : 48 مرتبه | موضوع : مامان و عسل
108
تاريخ : چهارشنبه 20 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مریم

 تلوزیون خونه ی ما فقط و فقط در انحصار عسل خانوم و شبکه ی محبوبش Persian Toon هستش و ما صبح تا شب کارتون میبینیم! البته خود منم کارتون دوست دارم. یول

این شبکه یه تیزر تبلیغاتی داره که عسل خیلی دوستش داره و تا اونو پخش میکنه دخترم میخنده و حتی اگه حواسش به تلوزیون نباشه، با شنیدن آهنگ این تیزر برمیگرده طرف تلوزیون و پلک نمیزنه!!!

خداییشم با نمکه! زبان

پنگوئنها میان میرقصن و میخونن: تو خونه ای حوصله ات سر میره، فکرت مشغول و درگیره، کوچیک و بزرگ هم نداره، چون واسه همه کارتون میذاره...

اینم عسل در حال تماشای تیزر محبوبش:

Persian Toon

و باز هم عسل در حال تماشای کارتون پیگلت:

عسل و موزیک:

عسل و محصولات فرهنگی:

دخترم به دنبال کردن سریال ساخت ایران خیلی علاقه داره، البته به این شکلی که ملاحظه میفرمایید: خنثی




بازدید : 13 مرتبه | موضوع : روزانه ها
107
تاريخ : چهارشنبه 20 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مریم

 بابا پنجاه تا توپ رنگی واست گرفته که فقط پنج دقیقه سرگرمت میکنن و بعدش دوباره باید بغلت کنم!!!!! خنثی 

عسل: خوب ببینم حالا اینا چی هستش؟ خوردنیه؟ متفکر

عسل: چرا اینا هی از دستم فرار میکنن؟ سوال

عسل: حوصله ام سر رفت! خمیازه

عسل: ای مامان کلک! میخوای سر منو گرم کنی که بری آشپزخونه کاراتو بکنی؟

بدو بیا بغلم کن، بازی بسه!

مامان بیا بغلم کن!

مامان: تعجب کلافه گریه

عسل: نیشخند

و برنج در آب جوش در حال شفته شدن است...




بازدید : 13 مرتبه | موضوع : مامان و عسل
106
تاريخ : چهارشنبه 20 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مریم

 دخملی این اولین کفشیه که میپوشی!

تمام فروشگاهای کودک مشهد رو گشتیم تا اینا رو پیدا کردم. قربون اون پاهای نقلیت بشم من. آخه مامان سایز پای شما هر جا رفتیم فقط پاپوش داشتند و حتی اون کفش های سایز نوزادی که برای سیسمونیت گرفتیم هم برات بزرگ بود.

خلاصه بالاخره نقلی ترین کفش بازار رو برات پیدا کردم که انگار فقط واسه پاهای تو دوخته شدن!

تو هم دیگه مثل مامان آل استار پوش شدی! مبارک باشه. زبان

اولین کفش!

قربونت برم اولش زیاد از کفش پوشیدن خوشت نیومد اما یکم که گذشت عادت کردی.

گامهایت بلند و استوار عزیزکم

مامان چشماشو میذاره زیر اون پاها!




بازدید : 13 مرتبه | موضوع : روزانه ها
105
تاريخ : چهارشنبه 20 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مریم

دیشب رفتیم پاساژ فردوسی چون میخواستم یه ساک وسایل جدید بخرم. خوشگله؟

اینم لباسای جدیدت. عاشق اون شلوار پیشبندی شورتیتم کیتی مامان!

دوستش داری؟ عکس لباسای کودکی تورو همیشه اینجا برات میذارم. چون مطمئنم بعدها که ببینیشون خوشت میاد و ازینکه یه زمانی انقدر کوچولو بودی خنده ات میگیره!




بازدید : 11 مرتبه | موضوع : از جنس خاطره
104
تاريخ : چهارشنبه 20 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مریم

 کوچولوی من صبح که از خواب بیدار میشم و تورو میبینم که اینجوری خوابی دلم ضعف میره برات!

نیمه شب بیدار شدم و دیدم بازوی باباتو گرفتی بین اون دستای کوچولو و خوشگلت و خوابیدی.

عسل در خواب

 



ادامه مطلب...

بازدید : 12 مرتبه | موضوع : روزانه ها
103
تاريخ : پنجشنبه 14 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مریم

 دخترم دیشب شما دوتا مهمون عزیز داشتی.

دختر خاله و پسر خاله ی دوست داشتنی من، میثم و پریا. دو تا بچه ی فوق العاده مودب که هر دوشون عاشق کارتون هستن.

میثم جان کلاس اوله و پریا کوچولو هم پیش دبستانی. هر کاری کردم ننشستی کنارشون که عکس بگیرم ازتون و گریه میکردی.

حالا این عکسشونو میذارم اینجا تا یادگاری بمونه:

میثم و پریا، برادر و خواهر مودب و دوست داشتنی




بازدید : 20 مرتبه | موضوع : مهمانی ها
102
تاريخ : پنجشنبه 14 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان مریم

 دخترم یادته گفتم یکم بالاتر از جای واکسن روز تولدت، یه برآمدگی قرمز رنگ بود که مثل یه توپ کوچولو اومده بود بالا. یادمه بار اولی که اون برآمدگی رو دیدم داشتی شیر میخوردی. روز جمعه بود و نمیشد بریم پیش دکتر خودت. خیلی ترسیده بودم چون نمیدونستم چیه. سریع حاضر شدیم و رفتیم بیمارستان دکتر شیخ. دکتر تا دید خندید و گفت چیزی نیست، این واکنش به واکسنه و نشون میده که واکسن عمل کرده.

 خلاصه دو سه ماهی طول کشید تا اون برآمدگی سر باز کرد. بعدشم مدام ازش چرک و خون میومد و تا یک ماه خیلی اذیت میشدی. چون سرش باز بود و یقه ی لباسات میچسبید بهش. منم مدام زخمو تمیز میکردم. کم کم جای زخم بسته شد و الان این شکلی شده. شبیه جای بخیه است. منم این جای واکسن رو دارم اما دیگه به سختی میشه دیدش چون تقریبا محو شده.

جای واکسن




بازدید : 18 مرتبه | موضوع : روزانه ها
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد