عسل به معنای شهد گلها و انگبین. مظهر شیرینی است. چون تنها ماده ایست که هرگز فاسد نمی شود، نمادی است برای پاکی، خلوص و جاودانگی...

یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
مـیسـپـارم بـه تـو از چـشـم حـسود چمنش
نفس ناز تر از جان چه شد از چشم بدان
دور بــاد آفــت دور فــلـک از جـان و تـنـش
وان یکاد الّذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعو الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکر للعالمین
روزی که تو به دنیا اومدی، همون روزی بود که من متولد شدم! همون لحظه ای بود که من تمام عمرم را نذر با تو بودن و برای تو بودن کردم دخترکم، پاره ی تنم، امیدم...
باورش خیلی سخته. کودکی که همیشه آرزوی داشتنش رو داشتم، حالا یک ساله شده. یک ساله که من دارم لحظه به لحظه معنای زندگی رو درک میکنم!
پروردگار مهربانم سپاس، سپاس، سپاس....
و بخدا قسم که این روزها من عاشقترین عالمم...
عسلم عزیز تر از جونم تولدت مبارک مامان جون 
هستی من باور کن که بی تو میمیرم
اول آذر ماه 1390 ساعت 10:30 صبح

اول آذر ماه 1391 ساعت 10:30 صبح


تولد یک سالگی تو برام خیلی معنی داشت عزیزم. خیلی ذوق به همراه داشت، خیلی شادی داشت! روی ابرها سیر میکردم. مدام فکرم این بود که چه کاری میتونم اون روز انجام بدم که خاص باشه، که خوشحالم کنه، که خوشحالمون کنه...
و امروز یه مهمون عزیز داشتیم. زهره جون مامان کوروش فسقلی. من و زهره دوران دانشجویی خوبی رو با هم گذرونده بودیم ولی از روز جشن فارغ التحصیلی همدیگه رو از نزدیک ندیده بودیم و تماسمون تلفنی و البته وبلاگی بود! تا اینکه بالاخره فرصتی دست داد که کوروش جونی رو از نزدیک ببینیم و خودمون هم یه تجدید خاطراتی بکنیم و چه روزی بهتر از روز تولد تو عسلم؟؟
صبح زود بیدار شدم و تا عسل خواب بود یه جارویی به خونه زدم و رفتم دوش گرفتم. زیر لبم یه تبخال در اومده بود که رفته بود روی مخم!! 
(آها تا یادم نرفته اینو توی پرانتز بگم که روز ٩١/٨/٣٠ عسلی رو برای چکاپ و واکسن یک سالگی بردم مرکز بهداشت. واکسنشو که زدن، فقط همون لحظه گریه کرد و بلافاصله یادش رفت. واکسن به بازوی راستش زده شد. )
وزن عسل در یک سالگی : 8250 گرم
قد عسل در یک سالگی : ٧٤ سانتی متر
دور سر عسل در یک سالگی : ٤٥/٥ سانتی متر
به قول زهره خولاصهههههههههه کوروش بلا و مامانش در کمال بدقولی! ساعت 12 لنگ لنگان رسیدن خونمون. ( پای زهره شب قبل پیچ خورده بوده، خدا شفا بده!)...
برای دیدن ادامه ی این پست، لطفا روی ادامه مطلب کلیک کنید!
این بداهه رو یک دوست در اولین لحظه ای که عکس عسل رو دید برام خوند. دوست داشتم توی این پست بنویسمش:
تا عسل هست از شهد هیچ گلی مست نیستم
تا نگاه هست من بی دلیل بی ترجمان نیستم
تا عشق هست،
هنوز فانوس ها روشن میشوند
تا انتهای کوچه عطر زندگی هست
من باز قدم برمیدارم
چون که نور بهشت هست من دوباره باور میکنم
چون که زندگی هست من دوباره شکر میکنم
چون خنده هست من دوباره اشک میریزم
چون اشک هست من به خنده باور میکنم
که خدا همین نزدیکیهاست
بین تولد عسل و
متولد شدن دوباره ی مریم
بین نگاه مریم و
چشمهای عسل
بین دستهای عسل و
آغوش مریم
خدا هست...
تا جاری این واژه ها هست...
---------------------------------------------------------------------------------
بریم سراغ عکسای عسل خانوم در جشن تولد یک سالگیش.
اون شب نزدیک به 40 نفر مهمون جشنمون بودند.
مهمونیمون از ساعت 3 بعد از ظهر شروع شد. اول فقط خانوما بودیم. از ساعت 7 به بعد آقایون هم به ما اضافه شدند. مهمونی تا ساعت 12 شب ادامه داشت. وقتی آقایون اومدن کلی همه زدن و رقصیدن و عکس یادگاری گرفتیم.
از عکسا بگم که چقدر از دیدنشون ناراحت شدم! آخه همه شون تار شده بودن!!! نمیدونم چرا؟ با وجود اینکه دو نفر رو مسئول گرفتن عکس کرده بودم اما هیچکدوم از عکسا خوب نشدن. مهمونامونم خیلی زود رسیدن و نشد از عسل یه عکس درست با کیکش بگیرم. عکس سه نفره هم نداریم. 
اشکال نداره عوضش کلی فیلم داریم که خیلی خوب شدن. 

کیک خانوم گل این بود: ( اسکن عکس زنبور محبوب من Berry Bee )

برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب سری بزنید...
یه سلام به همه ی دوستان مهربونم که هیچوقت منو تنها نمیذارید! دوستتون دارم. 
و سلام به دخترک شیرینم عسل 
عزیزکم در روز ٩١/٨/١٨ توی خونه ی خودمون یه جشن تولد کوچیک به مناسبت یک سالگیت که در واقع ٩١/٩/١ هستش برگزار کردیم. خیلیها بهم گفتن که شما هنوز درکی از تولد نداری و جشن گرفتن رو بذارم برای سال آینده که بزرگتر میشی. اما چه کنم که دست خودم نیست. برای یک سالگیت خیلی هیجان زده بودم و دوست داشتم که همه ی نزدیکانم رو در این شادی شریک کنم. 
پیشاپیش یک سالگیت مبارک عسل جونم، فرشته ی ناز من
خیلی استرس داشتم که شما رو با این مهمونی خسته نکنم و آزار ندم. آخه شما هنوز با شلوغی میونه خوبی نداری و آرامش و سکوت خونه رو به هر جایی ترجیح میدی. اما نگرانیم بی مورد بود چون خوشبختانه و در کمال تعجب شما توی شب جشن تولدت به معنی واقعی خانوم بودی و اصلا اذیت نکردی و خدارو شکر اذیت هم نشدی. مدام نای نای میکردی و از موزیک و مهمونی لذت میبردی. وقتی میدیدم که داری میخندی از ته دلم خوشحال میشدم که خوشحالی!!!
توی این پست عکسای تزیینات خونه رو میذارم و توی پست بعدی عکسهای عسل بانو در جشن رو خواهید دید.
راستی میخوام اینجا از شبنم جون مامان ترنم خوشگله (که مثل عسلی متولد ٩٠/9/١ هست) تشکر ویژه بکنم چون توی این مدت کنارم بود و با ایده های خوبش در نی نی گپ همراهیم میکرد. مرسی شبنم جان! 
عسلم خونه ی کوچیکمون رنگ یک سالگی تورو به خودش گرفته بود عزیزم. اون روز وقتی که بیدار شدی و تغییرات خونه رو دیدی، مدام ذوق میزدی و همه جا رو با خوشحالی نگاه می کردی. با انگشت اشاره همه چیز رو نشونم میدادی و پشت سر هم میپرسیدی : این چییییییههههه؟؟؟؟


بفرمایید جشن تولد زنبوری عسل در
ادامه ی مطلب 
.: Weblog Themes By Pichak :.



